غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
434
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كين از نيام وقاحت بركشيدند و در مقام مكاوحت ثبات قدم ورزيده غايت شجاعت و بطالت بتقديم رسانيدند نظم دليران سنانها برافراختند * ز هرسو بميدان كين تاختند كشيدند بر يكديگر تيغ تيز * گشادند درهاى جنك و ستيز فلك گشت درياى قير از غبار * زمين شد ز خون يلان لالهزار و در آن روز سلطان حيدر بنفس نفيس مباشر امر قتال گشته با ؟ ؟ ؟ از ابطال رجال بر صف اعدا تاخت و بصدمت شمشير نيلوفرى و قوت سرپنجهء حيدرى بسيارى از سپاه شروان و تراكمهء آذربايجان را بر خاك هلاك انداخت نظم بشمشير كين شاه حيدر مصاف * درافكند در جسم اعدا شكاف به پيكان خونريز و رمح ستيز * برآورد از جانشان رستخيز در فتوحات شاهى كه مهبط فيوضات نامتناهى است سمت تحرير يافته كه در ان معركهء هولناك بهنگام جولان شجعان بيباك سليمان تركمان بآنشاه حيدر توان در مقام مبارزه درآمده بضرب سنان جانستان از پشت زين بر روى زمين افتاد و آنحضرت از كمال لطف و مرحمت دست از قتل آن سرگشتهء باديهء ضلالت كشيده داشته او را بجان امان داد بعضى از غازيان كه ملازم ركاب هدايتنشان بودند افغان باوج آسمان رسانيده از موجب آن عفو و اغماض پرسيدند آنحضرت جوابداد كه هنوز روزنامهء اجل او باختتام نرسيده اما منشور حيات من برقم ختم مرقوم گرديد مرا درين معركه شهد شهادت ميبايد چشيد و او را چندگاه ديگر مقاسات دنياى بيوفا ميبايد كشيد آنگاه كرة بعد اخرى آن سلطان كرامت انتما بر صف اعدا حمله نمود و نهايت كشش و كوشش ظاهر ساخته بسرپنجهء قهر اقداح زهر مذاق مرك بر شروانيان بيمود و چون نزديك به آن رسيد كه شروانشاه و سليمان تركمان از معركهء ستيز عنان يكران بوادى گريز منعطف گردانند از شست تقدير تير عمرفرسا گشاد يافته سبب انقطاع رشته حيات آن سلطان مرتضوى صفات گرديد و مانند پدر عالىگهر و اجداد امامتنژاد بدرجهء بلند شهادت فايز شده طاير روح مطهرش بجانب رياض قدس پريد نظم فغان از جور گردون ستمكار * كه جز آزار مردم نيستش كار بجز رسم جفا او را هنر نيست * ز آئين وفا او را خبر نيست پى خونريز دايم در كمين است * ز خون سروران گلگون جبين است كمان كينه را هرگه كند زه * نشانه گرددش قلب كه و مه شوى گر همچو حيدر ز اهل باطن * نجات از تير قصدش نيست ممكن القصه بعد از وقوع آنحادثهء عظمى و داهيهء كبرى صوفيان عظام و غازيان گرام از روى اضطرار دست از پيكار بازداشته قدم در وادى فرار نهادند و شروان شاه و سليمان بيك بديدن پيكر نصرت و ظفر مبتهج و مسرور گشته مسرعى جهة ايصال بشارت به تبريز فرستادند و جسد مطهر سلطان حيدر را بعد از تقديم لوازم تجهيز و تكفين در موضع تبر سران به خاك سپردند و جهات و يراقى را كه از سپاه قزلباش گرفته بودند قسمت نموده هريك روى توجه بمقر عز خويش آورند ذكر محبوس شدن در درياى ولايت و سرورى در قلعهء اصطخر شيراز و بيان انهدام بناء عمر و دولت يعقوب بيك به تقدير پادشاه بىنياز از مطلع كلام معجز نظام واهب المواهب و العطيات حيث قال سبحانه و تعالى و اذ ابتلى